هوای تو

افسانه ی هستیِ من در دفترِ انشای توست

خوب نظاره میکنی چشمی که بی قرارِ توست

دل در فراق رویِ تو هر دم شکسته میشود

ای رهسپارِ کوی من این دل در انتظار توست

گر رو به سوی من کنی هردم به هر بهانه ای

جان میدهم برای تو جانی که در دستان توست

هرشب به شوقِ دیدن رویای تو خوابیده ام

سر میگذارم بر زمین خاکی که زیر پای توست

تمام شد ستاره ها بس که شمردم یک به یک

در آسمانی که پر از نفس نفس هوای توست

بیا که بی تو بعد ازین شعرم پر از نگفته هاست

"فرگاه" پس میدهد این جهان که در قبال توست

《فرگاه افشار》

/ 0 نظر / 23 بازدید