دریای عشق

قلب مرا آتش زدند بنگر که هیزم نیستی

میلیون ها میلیارد شد حتی هزارُم نیستی

صاحبدلانِ پاک را عمری به دار آویختم

آری بدان در محکمه بحر ترحّم نیستی...!

عمری برقصیدم به آن سازی که معشوقان زدند

حاشا به سانِ مطربان مرد ترنم نیستی

چون یک رفیق قافله با دزد محشورم ببین

چون یک سپه سالار هم میرِ تهاجم نیستی

در گذر از موج هوس،دل ناخدای عالم است

حقا که در دریای عشق جز یک تلاطم نیستی

"فرگاه افشار"

/ 0 نظر / 597 بازدید